اندیشهسیاست

مانیفست

«بی‎شماران» زیست‎سیاست سرزنده و جاری و «جنبش واقعی برای ویران‎کردن وضعیت موجود چیزها است»[1]: اعتراض علیه نئولیبرالیسم به معنای خاص و سرمایه‎داری به معنای عام همه جا حی‎وحاضر است و انکارناپذیر. از کارگر فلان کارخانه‎ی صنعتی گرفته تا من پرولتری که حتا در خانه‎ام از استثمار سرمایه‎داری درامان نیستم، همه از این سیستم فاسد کینه به دل داریم و نسبت به وضعیت خودمان معترضیم. این یعنی «بی‎شماران» پروژه‎ی خیال در برابر واقعیت نیست، خودِ واقعیت جوشان و سیالِ جنگِ جهانی پرولتاریای جهانی است برای «جهان دیگری ممکن است». ما خودمان را بخشی از این واقعیت زنده‎ی رهایی‎بخش می‎دانیم، واقعیت سرزنده‎یی که در برابر واقعیت مرده‎‎ومفلوک سرمایه‎داری تن به سازش و مدارا نمی‎دهد و سودای شروشورش دارد.

خشم ما مهم‎ترین جنگ‎افزارمان علیه سیستم گندزده‎ی سرمایه‎داری است. تنها دینامیسم انقلابیِ خشم ما است که زنده نگه‎مان داشته است و به آینده خوشبین‎مان می‎کند؛ اما این خشم‎های پراکنده و سازمان‎دهی‎نشده‎ی محلی و جهانی تا زمانی که قالب سازمانی مشترک و سنگرگاه سیاسی ویژه‎یی در برابر سرمایه‎داری برای خودشان نسازند، درواقع وجود ندارند. مالتیتود باید پروژه‎ی آفرینش سازمان جدید پیرامون امر مشترک باشد، و این‎جاست که پروژه‎ی «بی‎شماران» را معناگذاری می‎کنیم.[2]

  • «بی‎شماران» پروژه‎ی گسست است؛ گسست از تمام گونه‎های چپ پیر: استالینیسم، مائوئیسم، تروتسکیسم، سوسیال‎دموکراسی و دیگر گونه‎های آن. ما به این باوریم که دوران این ایسم‎ها به سر رسیده است و دیگر به درد سیاست رهایی‎بخش مورد نظرمان نمی‎خورد. «بی‎شماران» رادیکال است و به ریشه‎ها حمله می‎کند. باید به ریشه‎های خودمان تیشه بزنیم؛ ریشه‎هایی که بوی پوسیدگی برخاسته از آن‎ها دیگر غیرقابل‎تحمل شده است. ما باید خودمان را از نو بسازیم؛ اما این کار زمانی شدنی است که به میراثِ بد نیاکان‎مان پشت کنیم، از راه‎های ناشناخته‎تری برویم و چیزهای تازه‎تری یاد بگیریم.
  • «بی‎شماران» علیه هرگونه رهبری عمودی است، حتا اگر با آب‎وتاب «مارکسیستی»، «لنینیستی» و «انقلابی» پیشنهاد شود. ما هیچ آقابالاسری را به عنوان رهبر، دبیرکل، رئیس و صدر به رسمیت نمی‎شناسیم. ما به این باوریم که این واژه‎ها بوی تمامیت‎خواهی، دیکتاتوری و فساد می‎دهند و با هیچ توجیه و دلیلی نمی‎توان آبرو و پرستیژی برای آن‎ها دست‎وپا کرد. تغییر رادیکال موردنظر ما با اتکا به تئوری سازمانی که این واژه‎ها را برون داده است، شدنی نیست. ما به هیچ قاعده و قاعدی که عمودی و بردگی‎ساز باشد، باور نداریم. ما باید به دیالکتیک رهبری‎کننده – رهبری‎شونده نقطه‎ی پایان بگذاریم. باید علیه رهبری‎زدگی بشوریم و نشان دهیم که مدیریت خودگردان ممکن است. برشت چه خوب می‎گفت، بدبخت ملتی است که به قهرمان نیاز دارد. باید ثابت کنیم که بدون رهبر و قهرمان هم می‎شود زندگی کرد، و چه زندگی شگفت‎آوری می‎توان درست کرد اگر این‎ها نباشند. «بی‎شماران» هرگونه نمایندگی را رد می‎کند. ما به قدرت کمون‎ها باور داریم و مخالف سرسخت سلسله‎مراتب سازمانی هستیم. هرکه از هرجا می‎تواند نقش خودش را به عنوان عضو فعال این سازمان مشترک بازی کند، بی‎آن‎که از کسی دستوری بگیرد. شاید بگویند زود است که از مدیریت خودگردان سخن بزنیم؛ اما گپ ما این است که ایده‎ی به شدت ارتجاعی و پلیدی پشت این استدلال ظاهرن واقعبینانه خوابیده است. تاکنون تلاش‎های زیادی شده تا به بهانه‎های مختلف از عملی‎شدن ایده‎ی مدیریت خودگردان جلوگیری شود. شوربختانه آن‎هایی که ادعای کمونیست‎بودن داشته‎اند هم نقش زیادی در کارزار سبوتاژ مدیریت خودگردان بازی کرده‎اند. «سوسیالیسم واقعی» شوروی را می‎دانیم که چگونه نمایندگی حزب – دولت را جاگزین ایده‎ی خودمدیریتی کمونیستی کرد؛ از رسوایی سرکوب کمون‎ شانگهای در چینِ مائو هم که آگاهیم. همیشه وقتی پای قدرت و امتیاز در میان بوده است، دست به هر خرابکاری‎یی زده‎اند تا این ایده سَر نگیرد. رهبرانی با قدرت نامحدود و بی‎پایان – که «حزب طبقه‎ی کارگر» به آن‎ها داده است – مدام سعی کرده‎اند پروژه‎ی خودگردانی به تأخیر بی‎افتد.    
  • «مردم دیگر وجود ندارند، یا هنوز وجود ندارند… مردم گم شده‎اند.»[3] این گفته‎ی ژیل دلوز کل تاریخِ دروغِ شکل‎یافته پیرامون مردم را نابود می‎کند. مردم برساخته‎ی یکسان‎ساز و ارتجاعی است، و به‎سادگی می‎شود از آن بهره‎برداری کرد. از پیامبران تا سیاست‎بازان همه «مردم» مورد نظر خودشان را آفریده‎اند. تاریخِ مردمْ تاریخ برساخته و جعلی است که بر دروغ‎سازی استوار است؛ و این گفته که تاریخ را مردم می‎سازند و مردم مالک همه چیز اند، از دروغ‎های بزرگِ تاریخِ دروغ است. مردم بهانه‎یی است برای ترفندبازی و چاپیدن هرچه بیشتر و بهتر فرودستان. برای رهایی از شر مردم، باید با این مفهوم کذایی و دروغین وداع کنیم و نیروی دیگری را جاگزین آن سازیم: مالتیتود.  
  • مالتیتود همان‎گونه که آنتونیو نگری می‎گوید، نیروی طبقاتی است که تمام آن‎هایی را که در رژیم سرمایه‎داری استثمار می‎شوند در بر می‎گیرد؛ نیرویی که با قدرت ریزومی و تکین‎اش شناخته می‎شود و یکسان‎سازی را برنمی‎تابد.[4] نیرویی که وحدت و یکسان‎سازی را بپذیرد هرچیزی ممکن است باشد، اما مالتیتود نیست. مالتیتود نمایندگی‎پذیر نیست و در قالب تیوری سازمان لنین – که حزب‎محور است – جاسازی‎شدنی نیست. اصلن حزب – حتا اگر با رنگ‎وروغن «کمونیستی» آراسته شده باشد – دیگر ابزار سیاست رهایی‎بخش نیست.
  • ساختار اجتماعی – اقتصادیِ مسلط در افغانستان سرمایه‎داری است؛ از نوع پیرامونی‎اش. ما به یاوه‎پراگنی‎های مائوئیستی مستعمره/نیمه‎مستعمره و نیمه‎فیودالی‎بودن جامعه‎ی افغانستان باور نداریم. خیلی مسخره و احمقانه است که با تکیه بر زراعتی‎بودن افغانستان و یا دنبال‎کردن بقایای مناسبات پیشاسرمایه‎دارانه در کوچه‎وپسکوچه‎های افغانستان (مثلن جمع‎آوری نام‎های اربابان، خان‎ها و واژه‎های مربوط به مناسبات ارباب‎رعیتی) بخواهیم ثابت کنیم که جامعه‎ی ما «هنوز برای رسیدن به سرمایه‎داری باید فاصله و زمان بسیاری را طی کند».[5] یادآوری‎اش بیهوده به نظر می‎رسد، اما ازآن‎جا که ما با چپِ به شدت عقب‎مانده و نافهم روبه‎رو هستیم، مجبوریم اشاره‎ی گذرایی کنیم. ساختار اجتماعی – اقتصادی حاکم در افغانستان نه‎تنها سرمایه‎داری است، بلکه این کشور حتا وارد دوره‎ی پساصنعتی و سرمایه‎داری اطلاعاتی شده است. ما همه جا نقش هژمونیک کار غیرمادی را به‎گونه‎ی آشکار می‎بینیم: کار رسانه‎یی، بانک‎داری، فعالیت‎های مخابراتی و ارتباطی، وغیره. این‎ها همه به‎روشنی نشان می‎دهد که سرمایه‎داری نظم مستقر است و کار غیرمادی هم درحال تسخیر آخرین سنگرگاه‎های کار مادیِ صنعتی. درست است که مناسبات پیشاکاپیتالیسم هم در افغانستان وجود دارد؛ اما این روابط دیگر از نقش تعیین‎کننده و هژمونیک برخوردار نیست.  
  • «بی‎شماران» مانیفست ویرانگری و سرکوب است. متن باید سرکوب‎گر و خراب‎کار باشد. دستگاه ایدئولوژیک سرمایه‎داری تعریف بدنام‎کننده و جنایت‎باری از «سرکوب» و «خراب‎کاری» داده است و بسیاری‎ها آن را پذیرفته‎اند. اما گونه‎یی از سرکوب و خراب‎کاری هست که ما از آن خوش‎مان می‎آید. ما تعریف خودمان را از ویران‎گری و سرکوب داریم. ما بی‎هیچ شرم و ابایی به این باوریم که ایده اگر ویرانگر نباشد، نمی‎تواند چیز تازه‎یی بسازد. ممکن است متهم شویم که آنارشیست‎ایم. آری! اگر آنارشیسم ویران‎کردن برج‎وباروی نظام کهنه، رد نمایندگی و آفرینش خودمدیریتی باشد، ما افتخار می‎کنیم که آنارشیست‎ایم.
  • ما علیه هرگونه پنهان‎کاری هستیم. پنهان‎کاری سازمانی بهانه‎یی شده است برای چپ پیر که ضعف‎وفسادش را از نظرها دور نگه دارد. چپ پیر پشتِ پرده دست به هر فسادوفتنه‎یی می‎زند؛ چون دلش گرم است که کسی از رازهایش آگاه نخواهد شد. پنهان‎کاری سازمانی نوعی مصونیت بد به چپ می‎دهد، مصونیتی که اعتماد به نفس کذایی می‎سازد تا چپِ ما بر رقیبانش که خبری از گندکاری‎های او ندارند با غضب‎وغرور بیش‎ازحد بتازد. باید پروژه‎ی دروغ چپ پیر را نقد کنیم.
  • هر فردی که به این بیانیه باورمند باشد و برای «بی‎شماران» بنویسد، می‎تواند عضوی از ما باشد. نوشتن با رویکرد رادیکالْ گونه‎یی از سیاست رهایی‎بخش و نوعی اعلام جنگ علیه نئولیبرالیسم و سایر گونه‎های سرمایه‎داری است، و ما حساب ویژه‎یی روی آن باز کرده‎ایم.
  • ما با شدن «بی‎شماران» گام‎های نخست رادیکالیسم خودمان را برداشته‎ایم و پس از این مسئولیت بزرگی بر شانه‎های‎مان سنگینی می‎کند. باید تمامیت چپ پیر زیر رگبار نقد رادیکال گرفته شده و سیاست رهایی‎بخش از زیر بار اسارت سنت‎زدگی و افسون مارکسیسم‎های قرن بیستم بیرون کشیده شود. باید روان تازه‎یی به ایده‎ی رادیکال دمیده شود و چپ باید شادابی و سرزندگی‎اش را دوباره بیابد.

 پانویس‎ها:

[1] : مارکس، کارل. انگس، فریدریش (1377). ایدئولوژی آلمانی. ترجمه‎ی تیرداد نیکی. تهران: پیام روز، ص 61

[2] : برخی از مترجمان ایرانی از واژه‎های انبوهه، انبوه خلق و بی‎شماران به‎جای مالتیتود استفاده کرده‎اند؛ اما از نظر من این واژه‎ها نمی‎توانند برابرنهادهای کامل مالتیتود باشند؛ چون بخشی از بار معنایی این نیروی ریزومی و تکین را در بر دارند. پس چرا نام پروژه‎ی ما «بی‎شماران» است نه مالتیتود؟ پاسخ این است که ما هنوز مالتیتود ایده‎آل خودمان نشده‎ایم.

[3] : نگری، آنتونیو. هارت، مایکل (1391). امپراتوری. ترجمه‎ی رضا نجف‎زاده. چاپ دوم. تهران: قصیده‎سرا، ص 479

[4] : برای آشنایی بیشتر با مفهوم مالتیتود رجوع کنید به انبوه خلق، اثر نگری و هارت، ترجمه‎ی رضا نجف‎زاده، چاپ اول (1386)،  تهران: نشر نی، صص 20 تا 23 و 135 تا 153

[5] : به پیش!، ارگان نشراتی سازمان انقلابی افغانستان، شماره‎ی سوم، نشر الکترونیک (1388)، ص 1

پست های مرتبط
اندیشه

اندیشه‌ی سیاسی هانا آرنت؛ شش نشانه‌ی توتالیتاریسم

سیاست

ما و دکترین شوک

سیاست

تندروی اسلامی و نئولیبرالیسم غربی چگونه به هم می‌رسند؟

اندیشه

نقد نگرشِ غایتمندی و سودمندیِ طبیعت؛ سیمای هایدگری اسپینوزا

2 دیدگاه

  • Avatar
    • بیشماران

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *